تبليغاتX
در زندگی زخم هایی هست که...
 
 
 
   
 
 

نگاهی به مجموعه کتابهای پرسپولیس    پرسپولیس

"پرسپولیس" از کتابهای موفق کمیک استریپ ( کتابهای مصور) در سالهای اخیر بوده است. در فرانسه و بیرون از مرزهای آن جوایز متعددی از جمله جایزه نمایشگاه کتاب فرانکفورت و جایزه الکس از اتحادیه کتابخانه های آمریکا را بدست آورده، به تقریبا بیست زبان ترجمه شده، فروش آن در فرانسه از مرز چهارصد هزار نسخه فراتر رفته و در دنیا به یک میلیون و دویست هزار نسخه رسیده است.

برخی دلیل موفقیت ساتراپی را در توانایی او در عینیت بخشیدن به مفاهیمی کاملا مجرد و انتزاعی می دانند، توانایی که به کتاب او زبانی جهانی بخشیده و باعث شده خوانندگانی در سراسر دنیا بتوانند با پرسپولیس و دنیای راوی آن ارتباط برقرار کنند.

منتقدان غربی "پرسپولیس" را اغلب به دلیل طنز ظریف، سادگی و در عین حال شیوایی بیان ساتراپی در نقاشی ها و در کلام و صراحتش در روایت انقلاب و معرفی فرهنگ ایرانی از نگاه ناظری جوان و کنجکاو ستوده اند.

برای اغلب خوانندگان ایرانی ما، جذابیت کار ساتراپی در پرهیز او از فروافتادن در ورطه تعصب است. بعضی از دوستداران ایرانی کتاب پرسپولس می گویند هنرمندان ایرانی معمولا در قضاوت خود تعادل را از دست می دهند : یا چنان شیفته فرهنگ ایرانی هستند که هر چه بجز آن را نفی می کنند و یا چنان از آن گریزانند که به مرز خودبیزاری می رسند.

به عقیده این عده ساتراپی از معدود هنرمندان ایرانی است که هم غرب را به نقد می کشند و هم منتقد فرهنگ خودی هستند. در عین حال عده ای از خوانندگان ایرانی تصویری را که ساتراپی از جامعه اش، بویژه پس از بازگشت از غرب (در جلد دوم) ارائه داده، محدود و آمیخته با ساده اندیشی می پندارند.

به عقیده این عده ساتراپی که برخاسته از طبقه مرفه و خانواده ای روشنفکر است از درک پیچیدگی ها و تضادهایی که در بطن اجتماع ایران وجود دارد بخوبی برنیامده و با نگاه کسی که فرهنگ دیگری را تجربه کرده و اکنون از بالا این جامعه را می نگرد، نتوانسته چنانکه باید به آن نزدیک شود و واقعیتها را دریابد.

پرسپولیس، داستان یک کودکی

کتابی که مرجانه ساتراپی را در دنیا بلندآوازه ساخت، اولین بار به زبان فرانسه و در دو بخش منتشر شد.

بخش نخست در نوامبر 2000 انتشار یافت و به شرح اولین سالهای نوجوانی مرجانه ساتراپی، روای داستان و زندگی خانوادگی او تا سقوط سلطنت در ایران و شروع جنگ این کشور با عراق اختصاص داشت.

 ساتراپی در پرسپولیس در برابر پیشداوری نسبت به ملیتش مقاومت می کند حتی اگر به بهای از دست دادن سرپناهش تمام شود (مانند بگومگوی او با راهبه ها و ترک پانسیون).
 

بخش دیگر اولین سالهای جنگ، اجباری شدن حجاب، تغییر سر و وضع ظاهری مردم به اقتضای شرایط تازه حاکم، خاموشیها و بمبارانها، روانه شدن خانواده های جنگ زده به پایتخت، اعدامهای سیاسی، اعمال محدودیتهای اجتماعی و بالاخره ملاحظاتی که پدر و مادر مرجانه را وامی دارد دختر نوجوان خود را به خارج بفرستند به تصویر می کشد.

شخصیتهای اصلی در هر دو بخش که بعد به صورت کتابی در یک جلد با عنوان فرعی "داستان یک کودکی" منتشر شد، علاوه بر مرجان، پدر، مادر و مادربزرگ او هستند که هر یک به نوعی بر دنیای فکری و عاطفی او تاثیرگذارند.

پرسپولیس، داستان یک بازگشت

دومین جلد "پرسپولیس" ، بازهم در دو بخش در سالهای 2002 و 2003 در پاریس منتشر شد. این کتاب با شرح زندگی مرجانه نوبالغ در غرب و تنهایی او آغاز می شود.

ساتراپی با نگاه جوانی فارغ از تعصب و بی تجربه اما در پیوند با ارزشهایی که از اولین محیط زندگی و خانواده اش به او رسیده به تماشا و لمس این دنیای تازه می نشیند.

او هر جا که با پیشداوری نسبت به ملیتش روبرو بشود، در برابر آن می ایستد حتی اگر این کار به قیمت از دست دادن سرپناهش تمام شود (مانند بگومگوی او با راهبه ها و ترک پانسیون).

از طرف دیگر نگاه مرجانه به زندگی همسالانش در غرب و دیدن خلاء عاطفی و فرهنگی میان آنها و خانواده هایشان، نگاه دختریست که خود دلبستگی عمیقی به خانواده و فرهنگ پدر و مادرش دارد و در تنهایی و رویارویی با مشکلات و کمبودها همواره از این منبع نیرومی گیرد.

پرسپولیس در جشنواره کن

انیمیشن پرسپولیس که اقتباسی از اتوبیوگرافی مرجانه ساتراپی است امسال برای اولین بار در بخش مسابقه شصتمین جشنواره سینمایی کن به نمایش درمی آید و برای کسب جایزه نخل طلایی با بیست فیلم دیگر به رقابت خواهد پرداخت.

این فیلم محصول فرانسه و سیاه و سفید است. فیلم ساتراپی در کن با آثار رقبای عمده ای چون برادران کوئن، وانگ کار وای، کوئنتین تارانتینو و گاس ون سن روبروست.

برای گفتار شخصیتهای اصلی یعنی مرجانه، مادر او، مادربزرگ و پدر مرجانه از صدای شیارا ماسترویانی، کاترین دونو، دانیل داریو و سیمون آبکاریان استفاده شده است. نگارش فیلمنامه و کارگردانی این اثر را مرجانه ساتراپی و ونسان پارونا، فیلمساز فرانسوی به اتفاق انجام داده اند و کمپانی سونی پیکچرز کلاسیکز توزیع این فیلم را به عهده دارد.

مرجانه ساتراپی در یک نگاه

مرجانه ساتراپی در سال 1969 در رشت بدنیا آمد و در تهران رشد یافت، مادر وی از نوادگان ناصر الدین شاه قاجار بوده است. در سن چهارده سالگی به وین فرستاده می شود ولی پس از پایان دوران دبیرستان به ایران بازمی گردد و وارد دانشگاه می شود.

پس از یک ازدواج ناکام در ایران به استراسبورگ در فرانسه و سپس به پاریس می رود و شروع به کار نقاشی و کتابهای مصور می کند.

نقاشی های وی در نشریات نیویورکر و نیورک تایمز منتشر می شود. خانم ساتراپی کتاب دیگری نیز به نام "هیولاها از ماه می ترسند" دارد که ویژه کودکان است و در سال 2006 منتشر شد.

مرجان ساتراپی

Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  به ‌تازگي دو مجموعه شعر ويك مجموعه داستان از شاعران ونويسندگان چهارمحال‌ و بختياري چاپ‌شده‌ كه مطمئنن خواندنشان شما را راضي ميكند؛ زيرا با اينكه جغرافياي شاعران ونويسندگان اين‌ مجموعه‌ها فقط استاني كوچك است،مطمئنا اين‌همه انديشه وخيال رنگارنگ،شما را شگفت‌زده خواهدكرد.

 

ناگهان های بی سببی

ناگهان های بی سببی

 

 

شهر من گم شده است

شهر من گم شده است

 

از هزار رنگ شعر

از هزار رنگ شعر

 

 

 برای آگاهی کامل از نحوه چیدمان و مطالب درج شده در این سه کتاب به وبلاگ زیر مراجعه فرمائید

http://www.gholamrezasaffar.blogfa.com/

 

Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  «آیا شما که صورتتان را


در سایه نقاب غم انگیز زندگی


مخفی نموده اید


گاهی به این حقیقت یاس آور


اندیشه می کنید


که زنده های امروزی


چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند؟!»



راستی چطور می توان «تفاله یک زنده» نبود؟خصوصا این روزها!

Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  با سلام خدمت همه دوستانی که وبلاگ من سر می زنند.

راستش چندی پیش در یکی از جلسات داستان نویسی که بودم یکی از دوستان نمونه ای از داستانهای ۵۵ کلمه ای را برایم خواند که از ان خوشم امد و تصمیم گرفتم نمونه ای از این داستان ها را در این پست قرار دهم۰

امید وارم مورد پسند شما واقع شود۰

 

 

حوادث
رجینالد کوک پیش از ازدواج با سیسیل نورتوود ، سه همسرش را به خاک سپرده بود .
به سیسیل گفت :« حوادث تاسف بار .»
سیسیل جواب داد :« چقدر غم انگیز ، آنها ثروتمند بودند ؟»
رجینالد گفت :« و زیبا .»
آن ها ماه عسل شان را در کوه های آلپ گذراندند .
بعد ها ، سیسیل به همسرش تازه اش گفت :« میدانی ، عزیزم ، شوهر اول من در یک حادثه تاسف بار در کوهستان کشته شد .»
جاستین مارلو جواب داد :« چقدر غم انگیز.»
( مارک کوهن )
 
 
 
 
 
 
سکان را به من بده !!!

خدا با لبخند به من می گويد : آهای ! دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنيا را

برانی ؟

می گويم : البته به امتحانش می ارزد .

کجا بايد بنشينم ؟

چقدر بايد بگيرم ؟

کی وقت ناهار است ؟

چه موقع کار را تعطيل کنم ؟

خدا می گويد : سکان را بده به من ! فکر می کنم هنوز آماده نباشی
 
 
 
 
 
 
 
پایان بحث
تام مردی جوان ، خوش قیافه و خوش گذران بود ، هرچند وقتی با سام که دو ماه بود هم خانه اش شده بود شروع به جدل کرد کمی مست بود .
" نمی شود . نم یشود یک داستان کوتاه را فقط با پنجاه و پنج کلمه نوشت ، ابله !"
سام در جا او را با شلیک گلوله ای ساکت کرد !
لبخند زنان گفت :" می بینی که می شود ."

(تری . ال تیلتون )
 
 
 
 
 
 
قطع يک نشانه

درخت طی هزار سال زيبايی باشکوهی پيدا کرده بود .

از زلزله و خشکسالی و آتش سوزی جان سالم به در کرده بود .

هزار سال دست نخورده و هزار سال فتح نشده باقی مانده بود .

سرکارگر با صدای بلند گفت : چقدر طول می کشد بيندازی ؟

هيزم شکن گفت : فوقش دو ساعت .

پس تمامش کن !!!
Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
 

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید

حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می کند

ما بچه مرگ هستیم ومرگ است که ما را از فریب های زندگی نجات می دهد و در ته زندگی اوست که ما را صدا می زند و به سوی خودش می خواند.

در سن هایی که ما هنوز زبان مردم را نمی فهمیم اگر گاهی در میان بازی مکث می کنیم برای این است که صدای مرگ را بشنویم...

Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود...
Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خللوت دلخواسته گشتیم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به سنگ زدی من رمیدم نه گسستم
بازگفتم که نتو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامناندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم ...ـ
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ...
Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  روزی یک مرد ثروتمند,پسر بچه ی کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند,چقدر فقیر هستند.آنها یک روز و یک شب را در خانه ی محقر یک روستایی به سر بردند.در راه بازگشت و در پایان سفر,مرد از پسرش پرسید:((نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟))

پسر پاسخ داد:((عالی بود پدر!))

پدر پرسید:((آیا به زندگی آنها توجه کردی؟))

پسر پاسخ داد:((فکر میکنم!))

و پدر پرسید:((چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟))

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت:((فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا.ما در حیاتمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاتمان فانوسهایی تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!))

در پایان حرفهای پسر,زبان مرد بند آمده بود.پسر اضافه کرد:((متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم!))

Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  کودکی که آماده ی تولد بود,نزد خدا رفت و از او پرسید:((میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید;اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟))

خداوند پاسخ داد:((از میان تعداد بسیاری از فرشتگان,من یکی را برای تو در نظر گرفته ام.او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.))

اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه.

- اما اینجا در بهشت,من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخند زد:((فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند,و هر روز به تو لبخند خواهد زد.تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.))

کودک ادامه داد:((من چطور میتوانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمیدانم؟))

خداوند او را نوازش کرد و گفت:((فرشته ی تو,زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.))

کودک با ناراحتی گفت:((وقتی میخواهم با شما صحبت کنم,چه کنم؟))

اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:((فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد میدهد که چگونه دعا کنی.))

کودک سرش را برگرداند و پرسید:((شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند.چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟))

- فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد,حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد:((اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما را ببینم,ناراحت خواهم بود.))

خداوند لبخند زد و گفت:((فرشته ات همیشه درباره ی من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت;گر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.))

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد.کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:((خدایا! اگر باید همین حالا بروم,لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.))

خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد:((نام فرشته ات اهمیتی ندارد.به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.))

Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 
   
 
  پسر کوچکی,روزی هنگام راه رفتن در خیابان,سکه ای یک سنتی پیدا کرد.او از پیدا کردن این پول,آن هم بدون هیچ زحمتی,خیلی ذوق زده شد.این تجربه باعث شد که او بقیه ی روزها هم با چشمهای باز سرش را به سمت پایین بگیرد(به دنبال گنج!).او در مدت زندگیش, ۲۹۶ سکه ی ۱ سنتی, ۴۸ سکه ی ۵        سنتی, ۱۹ سکه ی ۱۰ سنتی, ۱۶ سکه ی ۲۵ سنتی,۲ سکه ی نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده ی ۱ دلاری پیدا کرد.یعنی در مجموع ۱۳ دلار و ۲۶ سنت.

در برابر بدست آوردن این ۱۳ دلار و ۲۶ سنت, او زیبایی دل انگیز ۳۱۳۶۹ طلوع خورشید,درخشش ۱۵۷ رنگین کمان و منظره ی درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمانها در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند,ندید.پرندگان در حال پرواز, درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر, هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

Medium (Media) Blog مركز تخصصي طراحي قالبهاي پورتال جوملا! دانلود قالب رايگان Desert (صحرا) براي وبلاگ بلاگفا
 
 
 |    نوشته شده توسط رشید
 
 

pictofxt

Desert Template

template id : TBF_006 template name : Desert Template for Blog

rhd

رشید

http://rhd.blogfa.com

در زندگی زخم هایی هست که...

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد
و میتراشد. اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين
دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند
و اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان
سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند... (تقدیم به همه دوست داران ادب فارسی) وبلاگ طرفداران شعر و ادب معاصر Professional Web Site Design Center

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design Workshop design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

tbf_006, TBF_006, desert, Desert Template, template, brown template, pictofxt, blog, blogging, dairy, note, يادداشت, زوزانه, خاطرات, وبلاگ, بلاگ, قالب قهوه اي, اسب تنها, صحراي سياه, قالب صحرا, قالب صحراي قهوه اي, قالب اسب صحرا Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World Site Design Studio Professional site design Template Design Studio Flashmate قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ. Advanced Persian Blog Templates. pictofxt Farsi Blog